یادگیری و آموزش مجازی

سهم من از فضای سایبری برای تکمیل بحث ها، مقالات، منابع و ... در کلاس درس

یادگیری و آموزش مجازی

سهم من از فضای سایبری برای تکمیل بحث ها، مقالات، منابع و ... در کلاس درس

یادگیری و آموزش مجازی

امــــــــواج زندگی را بپذیــــر؛ حتی اگـر گـاهی تو را به اعـــــماق دریـا بـبــرند!
آن مـاهی آســــــوده که همیــــشـه بـر سطـــح آب مــی بیــنی اش؛
مُرده است...

نیلوفر مرتضی نژاد هستم دکتری رشته ی مطالعات برنامه درسی دانشگاه خوارزمی
عضو هیئت علمی تمام وقت دانشگاه آزاد اسلامی واحد ارومیه
زمینه های مطالعاتی مورد علاقه:
یادگیری الکترونیکی- آموزش مجازی
کارآفرینی و برنامه ی درسی در سازمان ها
یادگیری مادام العمر
لذت یادگیری
پراگماتیسم و فراگیر محوری و ...

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «یادها و خاطره ها» ثبت شده است

یادش به خیر

۳۰
شهریور

یادش بخیر
لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه توی رختخواب
بین ساعات ۷:۰۰ تا ۷:۱۵ وجود داشت
توی هیچ چیزی دیگه وجود نداشت و ندارد و نخواهد داشت
.
.
یادش بخیر؛ در به در دنبال یکی میگشتیم کتابامونو جلد کنه !
.
.
همیشه تو مدرسه عادت داشتم همکلاسی هامو بشمرم
تا ببینم کدوم پاراگراف برای خوندن به من می فته
.
.
یادش بخیر یکی از استرس های زمان مدرسه این بود که
زنگ ورزشمون چه روزیه و چه ساعتی ؟!!
افتادن زنگ ورزش اونم دو زنگ آخر پنجشنبه
از انتصاب به عنوان مدیر کل شرکت مایکروسافت هم بالاتر بود
.
.
من مدرسه که میرفتم همیشه سر کلاس به این فک میکردم که
اگه پنکه سقفی بیفته کله کیا قطع میشه !
.
.
وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم
الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم
گوشه کلاس دم سطل آشغال بتراشیم
.
.
تو مدرسه آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم
درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن
.
.
یادتون میاد
اوج احتراممون به یه درس این بود که دفتر صد برگ واسش انتخاب می کردیم !!!!!!!!!!
یادش به خیر.........
پیشاپیش مهر به بچه های بامهر قدیمی مبارک....

  • ۹ نظر
  • ۳۰ شهریور ۹۳ ، ۰۴:۴۱
  • ۶۲۳ نمایش
  • مرتضی نژاد

امروز مطلبی در وبلاگ دکتر صفایی موحد خواندم که عنوان آن عنوان همین پست است.

به نظر من که خیلی جالب و آموزنده بود. بخشی از آن را در اینجا می آورم و پیشنهاد می کنم متن کامل آن را در وبلاگ دکتر صفایی موحد مطالعه کنید:

 تینا سلیگ، از نحوه‌ی آموزش خود برای دانشجویان دانشگاه استنفورد می‌گوید: «من قبل از شروع تعطیلات آخر هفته،‌ یک پاکت به بچه‌ها می‌دهم که در آن یک اسکناس پنج دلاری وجود دارد. به بچه‌ها می‌گویم که طی سه روز آخر هفته فرصت دارید با این سرمایه‌ی اولیه که در اختیار شما قرار دادم، بیشترین سود ممکن را به دست بیاورید». او توضیح می‌دهد که بعضی بچه‌ها بلافاصله می‌گویند: خوب بریم بلیط بخت آزمایی بخریم؟! یا اصلاً لابد باید بریم قمار کنیم! تینا به دانشجویان خود می‌گوید که سعی کنید به دنبال فرصت‌ها باشید. ببینید چه مفروضاتی دارید که می‌توانید آنها را زیر سوال ببرید. خلاق باشید. سعی کنید از منابع در دسترس‌تان استفاده کنید. دو گزینه‌ی اول که به ذهن بچه‌ها می‌رسد: «شستشوی ماشین دیگران» و «آبمیوه فروختن» است. با یک اسکناس پنج دلاری (می‌توانیم فرض کنیم که ما یک اسکناس ده هزار تومانی داریم) می‌شود دستمالی خرید و سطل کهنه‌ای برداشت و به جان ماشین مردم افتاد. یا اینکه یک کیلو پرتقال بخری و با قرض گرفتن یا اجاره کردن آبمیوه گیری خانواده، کسب و کار آخر هفته‌ات را آغاز کنی! اما دیر یا زود،‌ گروه‌هایی از بچه‌ها می‌فهند که راز اصلی این بازی، «فراموش کردن این پنج دلار» است. با این پول کم فقط گرفتار می‌شویم. اگر قرار بود که یک قطعه اسکناس کم ارزش بتواند نقطه شروع ثروتمند شدن و موفقیت ما باشد، همه‌ی دانشجویان اطراف ما الان موفق و ثروتمند بودند. این پول کم، بیشتر از اینکه به ما کمک کند، باعث می‌شود ذهن ما محدود شود. حالا همه‌ی فرصت‌ها را از دریچه‌ی یک عینک تنگ و محدود پنج دلاری می‌بینیم. بهتر است این پنج دلار را دور بیندازیم و به کار کردن و کسب درآمد فکر کنیم…

ضمنا دکتر صفایی موحد اخیرا مطالب کلاس دکتر مهرمحمدی برای درس برنامه ریزی درسی آموزش عالی را نیز در وبلاگ خود آپلود کرده اند که فکر می کنم برای همه دوستان مرتبط با تعلیم و تربیت به ویژه در سطح آموزش عالی مفید هست.

  • ۱ نظر
  • ۱۶ مرداد ۹۳ ، ۰۹:۲۳
  • ۳۷۳ نمایش
  • مرتضی نژاد